|
نوشته های نمناک پسر باروون
|
|
|
بی هیچ سنگی که بیفتد
با اینهمه عمق هنوز لب برکه که می آی می لرزد دل من از انعکاس تو....
+
تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:11 نويسنده پسر باروون
|
دستان خسته ی من از کویر توست
موجی که به ساحل می خواهد تابلوی دریا را یکوبد...
+
تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 23:39 نويسنده پسر باروون
|
همینطوری به سرم زده بیام تو بلاگم شروع کنم به نوشتنو وقتی رسیدم به نقطه تموم کنمو چیزی رو پاک نکنم!
مشکل اصلا همینه که هیچ چیز پاک نمیشه! حتی اگه از اینجا پاک بشه بالاخره از تو ذهن منی که اینو نوشتم که پاک نمیشه! ورق میخوره و مثل فال حافظ که هر از گاهی تکراری میاد اونم توی ذهن تکرار میشه و مساله اینه که هرچی ام نخوای باز باید بخونیش حتی اگه فال قبلیات خوب اومده باشه! تاحالا فکر کردی چرا هیچکس فال حافظو پاره نمیکنه؟ نه اینکه پاره نشه کسی توان پاره کردنشو نداره.
+
تاريخ پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 23:10 نويسنده پسر باروون
|
پرنده ای که نمی پرد از زیر پایت
رویای من است که به کفش آدمها عادت کرده...
+
تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 22:10 نويسنده پسر باروون
|
یه خلا سنگین پیچیده بهم
آیا سکوتی که منو نجوا میکنه ادامه آهنگیه که تو ساخته بودی؟ _ من آهنگی برای تو نساختم! میشه یکم دیگه سکوت بمونه تا من اونو تو ذهنم باز سازی کنم؟؟ _ من آهنگی برای تو نساختم!! یه قسمتش یادم نیست! ببین بعد اینکه میگفت.. . ... چی بود؟ _میگم من آهنگی واسه تو نساختم آها میگه.... . .. یادت اومد؟؟ _آره _آره دیدی پس ساختی!!!!!!!!!!!!!!! _ برای تو نبود اون نبود!!!! ..پس این چه کوفتیه؟ فقط یه سکوته؟! سکوتی که منو نجوا میکنه؟؟آهنگه؟؟؟ _ .......... ... ... . ..... . ..... . ......
+
تاريخ جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 23:38 نويسنده پسر باروون
|
رویش هنوز جای اولین نگاه مانده آویزان و پشتش جای آخرین سکوت زیر دندان پنجره طبقه دوم!!
+
تاريخ دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 1:36 نويسنده پسر باروون
|
بعد ۶ ماه وقت کرد وبلاگمو ببینم
ممنون از دوستانی که گه گاه ابرشون اومد اینور رد بارونشون مونده... درسو کار حسابی دارن فشارم میدن اگه فرصتی دست بده کمبود خوابمو جبران میکنه.. میخواستم وبلاگو تعطیل کنم اما واسه اونم وقت نداشتم!!! دوستان سر نزدنو به حساب بی اعتنایی نذارین لطفا.. فرصتبدین بخوابم اگه دوست دارین زنده بمونم
+
تاريخ شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 21:9 نويسنده پسر باروون
|
ماه را دو نیم کرده است خدا در صورتت!! شق القمر چشمهایت نماز آیات دارد...
*برای الی...
+
تاريخ دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 15:37 نويسنده پسر باروون
|
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ که دلم لک زده واسه یه تصادف مشدی خدا جوووووووون...
میدونم حرفامو جدی نمیگیری، اما چیکار کنم.. دلم داره کپک میزنه.. میبینی که.. جواب هیچکسم نمیدم.. بازم دم بچه ها گرم که هنوز میانو سر میزنن! هنوز باد داره مثل یه چوپان ابرارو می چرونه... و این یعنی زندگی ادامه داره..
+
تاريخ دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 21:14 نويسنده پسر باروون
|
گوش کن:
...گوشه ی زندون تنهایی اسیرم مثل یه درخت خشکیده و پیرم میزنه باروون نفرت روی شیشه حکم قلبمو نوشتن تنهایی تا به همیشه... پست جدید آهنگ جدید وبلاگمه! لینک دانلودش: http://sadyy.persiangig.com/audio/TO MIGI(sadegh nazari).wma شعر و آهنگ : امیر حسین الهیاری صدا و گیتار: صادق نظری (خودم)
+
تاريخ سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 22:32 نويسنده پسر باروون
|
باران آرام روی ما می بارد باران آرام می بارد باران می بارد باران . بار . . . . .
و این سه نقطه یعنی من و تو زیر بارانی پاک شدیم که فقط نقطه ها را پاک نمی کرد
و ما با هم که نقطه نداشتیم شدیم پاک پاک!
+
تاريخ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 12:12 نويسنده پسر باروون
|
مرگ از دل زندگی به دنیا می یاد و اون رو می بلعه! این اصیل ترین راه اثبات زندگیه! زندگی از یه خلا به وجود میاد!از یه جور مرگ که از اولشم مرگ بوده! این اصیل ترین راه اثبات مرگه! نفرت از عمق عشق به وجود میاد و چنگ میزنه به روح آدم! این دردناک ترین راه اثبات عشقه!!! یه چیزی داره تو وجودم چنگول در میاره... چیزی شبیه نفرت...
+
تاريخ سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 21:42 نويسنده پسر باروون
|
درخت گلابیم بار داد...
خودم اما هنوز...
+
تاريخ دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 17:40 نويسنده پسر باروون
|
نمیتوانم دست از سرت بردارم!
دستم روی سرت خواب رفته است!!!!!!!
+
تاريخ جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 10:18 نويسنده پسر باروون
|
|
|